




دنیایی از خاطرات مهسا |
![]() |
||||||
سلام دوستای عزیزم امیدوارم همتون خوب و سرحال باشید. سال نو رو به همه دوستای گلم تبریک میگم البته با ۲۶ روز تاخیر این روزا مامانم سرش خیلی شلوغه و خواهر کوچولوم بیشتر وقت مامان رو میگیره. ولی بالاخره مثل اینکه یه ذره زهرا جون اذیتهاش کمتر شده و مامان میخواد به وبلاگ من رسیدگی کنه. از عید و سال تحویل امسال شروع میکنم. موقع سال تحویل خونه خودمون بودیم با این تفاوت که امسال زهرا کوچولوی ناز هم به جمع ما اضافه شده بود بعد از سال تحویل رفتیم خونه پدر جون و مامان جونم و مراسم عیدی دادن.......(البته بگم من از دو تا پدر بزرگ و مامان بزرگهام عیدی گرفتم.) اول قرار شد بریم مسافرت ولی بابا گفت جاده ها شلوغه و با زهرا اذیت میشیم خلاصه دید و بازدیدها رو شروع کردیم و هر جا میرفتیم با دست پر برمیگشتیم البته من چون علاوه بر عیدیهای خودم عیدی زهرا جون رو هم به من میدادن. روز آخر تعطیلات سیزده بدر باتفاق دایی جون و خاله های عزیزم رفتیم مناطق ییلاقی اطراف شهرمون خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود. این هم اولین عکس من و خواهرم در موقع تحویل سال کنار سفره هفت سین واما عکسهای سیزده بدر
این هم یه عکس از زهرا کوچولو با عینک آفتابی
دوستای خوبم امیدوارم سال جدید پر از شادی و خنده برای همتون باشه.
|
||||||
|